#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_195
جيغي کشيدم.
ــ هــــــــــــستي! ببند دهنت رو!
هستي بلند خنديد.
ــ اوي هستي! اخبار داغ و مهم رو بده که مشتاقم بشنوم!
ــ اوهوم؛ اوهوم. امتحان مي کنيم. يك، دو، سه. صدا مياد؟
ــ لوس نکن خودت رو. بنال ببينم چه خبرا؟!
ــ اخبار مهم! تا چند ماه ديگر عمه مي شويد!
قند تو دلم آب شد. داد زدم:
ــ هستي مامان شدي؟!
ــ اِي کوفت و مامان شدي! بي شعور من و نريمان هنوز عروسي نکرديما.
ــ خب فکر کردم گذاشتين وقتي بچه به دنيا اومد، بعد يه سره عروسي خودتون و مراسم تولد اون رو با هم بگيرين!
ــ اوي! رفتي اون ور، افکارت هم زير و رو شده ها.
ــ کي قراره مامان شه؟!
ــ خنگ نديدم تا حالا مثل تو! تو چند تا داداش داري؟
ــ اگه اضافه نشده باشن. دو تا!
ــ بي شعور مگه بابات زنده است که اضافه بشه؟!
بلند خنديديم.
ــ خب عقل کل، اگه نريمان بابا نشده باشه. کي بابا مي شه؟!
جيغ کشيدم و گفتم:
ــ واي! ژينوس حامله است؟!
ــ جيغ نزن؛ کر شدم! آي بنازم به اين هوشت. پنير نخوري، يه چيزي مي شي!
ــ اي جــــونم. راست ميگي؟ چند ماهشه؟
ــ دروغ ندارم بگم. هنوز دو ماهشه! بدجنس بروز نمي داد. نوشين از زير زبونش کشيد بيرون!
ــ آخي! خيلي خوشحال شدم. عمه فداي بچه شون بشه! خب؛ و خبر بعدي؟!
ــ هفته ي ديگه عروسيِ من و نريمانه!
ــ واقعا؟ بابا مبارکه.
ــ نمياين ايران؟
ــ نه بابا. ماني گفته شايد براي عيد بتونه مرخصي بگيره!
ــ اوه! تـــا عيد؟!
ــ بهت که گفته بودم پام برسه اين جا، بايد کلا قيد ايران رو بزنم!
ــ خب حالا. دوباره شروع نکن به نق و نوق کردن! بهتر که نيستي. اصلا حوصله ندارم قيافه ي عين برج زهرمارت رو تحمل کنم!
ــ از خدات هم باشه.
ــ عکس هاي عروسي رو برات ايميل مي کنم. اگر هم شد پستشون مي کنم!
ــ ايول! منتظرما.
romangram.com | @romangraam