#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_180

ــ چقدر دير کردي!

ــ بازار که سر کوچه نيست. مي دوني از اين جا تا مرکز شهر چقدر راهه؟!

ــ هستي زنگ زد.

ماني به هال برگشت. رو مبل نشست و گفت:

ــ خب؟!

ــ هيچي ديگه. سلام رسوند. با نريمان نشستن در مورد بچه ي ما حرف زدن!

ــ بچه؟ بچه کجا بود؟!

ــ خلن ديگه! هستي مي گفت منتظره يه بچه ي تپل مپل بيارم و اون عمه بشه!

ــ زده به سرشون! نمي دونن خانوم ما، شوهرش رو اژدهاي دو سر فرض کرده و وقتي بهش ميگم بيا پيشم بخواب، چنان بدنش مي لرزه که انگار بهش برق صد ولتي وصل شده!

ــ اِ! ماني تو چرا اين جوري شدي؟!

با حالت قهر روم رو ازش برگردوندم.

ــ آ! تا باهاش هم دو کلوم حرف حساب مي زنيم، قهر مي کنه! بلند شو مي خوام بهت يه شام تپل بدم!

ــ اين سفر اسمش چيه؟!

ــ فکر کن ماه عسل!

ــ اين ماه عسله يا زهرمار؟!

ــ خودت خواستي خراب بشه. تو که اين قدر از من متنفري، چطور حاضر شدي با من چند روزي بياي شمال؟!

ــ من از تو متنفر نيستم.

ــ امشب معلوم مي شه!

بدنم يخ کرد. با شيطنت حرف مي زد.

ــ امشب قراره چي بشه؟!

ــ هيچي. گفتم که در جريان باشي و خودت رو آماده کني!

ــ ماني! من و تو هيچ کاري نمي کنيم. باشه؟!

ماني پوزخندي زد و گفت:

ــ من تا تو نخواي کاري نمي کنم. نترس!

* * *

شام رو ماني آماده کرد و من هم برنج رو دم کردم. تا شام حاضر بشه، ماني رو مبل دراز کشيد. من هم خيلي خسته بودم.

ماني خواب بود. من هم از خدا خواسته مثل ظهر روي سينه اش سرم رو گذاشتم و کم کم پلک هام سنگين شد و خوابم برد. با تکون خوردن ماني، چشم هام رو باز کردم. ماني بيدار شده بود و با تعجب نگاهم مي کرد. فوري سرم رو از رو سينه اش برداشتم و خواستم بلند بشم برم که ماني دستم رو کشيد و من محکم تو ب*غ*لش افتادم. لبش رو به صورتم نزديک کرد. به لب هام زل زد و گفت:

ــ هيچ وقت اين کار رو با من نکن!

چشم هاش خمار بود.

ــ چه کاري؟

ــ من رو پس نزن. اين بدترين کاريه که مي توني با من کني!

به لبم نزديک شد و لب هاش رو که از حرارت داشت مي سوخت، روي لبم گذاشت. لب هاش رو با اين که بهم لذت نمي داد اما دوست داشتم. نفس هاش کشدار و پِر حرارت بود و من رو تو خلسه ي شيريني اسير کرده بود.

بعد از چند دقيقه لب هاش رو جدا کرد و زل زد تو چشم هام. مهربون نگاهم مي کرد. از نيازهاش با خبر بودم و از اين که نمي تونستم اون جوري که وظيفه ام بود، نيازهاش رو رفع کنم، شرمنده بودم.

ماني لبخندي زد و گفت:

ــ مرسي نيلوفر! تو بهتريني!

romangram.com | @romangraam