#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_178

ماني سرش رو روي سرم گذاشت و آروم رو موهام ب*و*سه زد و گفت:

ــ جونم؟!

دهنش نزديک گوشم بود و نفس هاي داغ و پر حرارتش به لاله ي گوشم مي خورد!

ــ بهم نميگي چه حرف مهمي داشتي و قرار بود بهم بگي؟!

ــ الآن نه نيلوفر. وقتش برسه بهت ميگم. عجله نکن!

ماني من رو از خودش جدا کرد و رو شن ها دراز کشيد. دست هاش رو قلاب کرد و زير سرش گذاشت. گفتم:

ــ شب ها اين جا خيلي ترسناک مي شه. نه؟!

ماني نگاهم کرد و گفت:

ــ تو کنار من هم از تاريکي مي ترسي؟!

ــ نه. کنار تو از هيچي نمي ترسم!

حرف دلم بود. ماني تکيه گاه خيلي محکم و خوبي برام بود. ماني هم خوشحال شد.

* * *

حوصله ام سر رفته بود. دو ساعتي مي شد ماني رفته بود خريد و هنوز نيومده بود. گوشيم زنگ خورد. به سمت گوشيم رفتم. هستي بود.

ــ سلام دخترکم.

ــ سلام بر زن داداش نامرد! تو نبايد يه زنگ به من بزني؟!

ــ باز شروع کردي به غرغر کردن؟ يه نفس بکش، بعد هي غر بزن! بخواي خواهر شوهر بازي در بياري، خوهر شوهر بازي برات درميارما. پس خوب حواست رو جمع کن.

هستي خنديد و گفت:

ــ اوه، اوه! يادم رفته بود خواهر شوهرم هم هستي! خب تعريف کن ببينم. ماني خوبه؟ کجاست؟

ــ ماني هم خوبه. رفته خريد!

ــ خريد؟

ــ آره رفته براي شام يه چيزهايي بخره. حوصله ام سر رفته.

ــ واسه چي؟ کم کم بايد به تنهايي عادت کني.

ــ منظورت چيه؟

ــ مگه ماني باهات حرف نزده؟

ــ در مورد چي؟

ــ بذار خودش بهت ميگه.

ــ ببينم موضوع چيه؟ چرا کسي بهم نميگه؟

ــ نگران نباش. بهت ميگه. گذاشته سر يه فرصت مناسب!

ــ حرف تلخيه؟ موضوع بديه؟

ــ نه واا... . اگه نريمان يه همچين حرفي به من مي زد، از خوشحالي غش مي کردم، اما خب ماني نگران اينه که تو مخالف باشي و موافقت نکني!

ــ چرا؟

ــ اونش رو نمي دونم.

ــ من دلشوره دارم. نمي دونم چمه.

ــ چيزي نيست. بد به دلت راه نده. چرا باهاش نرفتي؟

ــ اصلا حوصله اش رو نداشتم. نمي دونم چرا ماني الآن رو براي سفر انتخاب کرد؟

romangram.com | @romangraam