#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_175
انتظار من رو نداشت، چون وقتي صدام رو شنيد، از رو تختش بلند شد و با تعجب نگاهم کرد.
اخم هاش درهم رفت و گفت:
ــ چرا اومدي اين جا؟ برو بيرون. مي خوام استراحت کنم.
اصلا طاقت سردي و بي محلي هاش رو نداشتم. بغض کردم. با ناراحتي گفتم:
ــ چرا با من اين طوري مي کني؟!
ماني که متوجه بغض و ناراحتيم شده بود و خوب مي دونستم که چقدر به اشک هاي من حساسه، گفت:
ــ تو چرا بغض کردي؟
ــ طاقت سرد بودنت رو ندارم.
ــ من سردم؟! من که جونم رو هم برات ميدم؟ صبح خيلي حالم رو گرفتي. بايد تنبيه مي شدي!
اشک هام راه گرفته بود. ماني بهم نزديک شد و با مهربوني، اشک هام رو با انگشتش پاک کرد.
ــ حالا هم گريه نکن. پاشو بريم شمال!
ماني گونه ام رو آروم و نرم ب*و*سيد. خيلي زودتر از اون چيزي که فکر مي کردم، از دلش بيرون اومده بود! به اين نتيجه رسيدم که بايد يه دوره کلاس آموزشي پيش مامان برم! از هستي خداحافظي کرديم و سوار ماشين ماني شدم.
ماني وسايلم رو صندوق عقب گذاشت و سوار شد. ماشين به سمت جاده چالوس، حرکت کرد!
ــ ماني چطور شد يهو ه*و*س شمال کردي؟!
ــ همين طوري! دلم مي خواست يه چند روزي باهات تنها باشم. البته يه حرف هايي هم هست که بايد بدوني!
ياد شب عروسيِ نوشين و حرف هاي مشکوکِ ماني و هستي افتادم. داشتم به اون حرف هاشون فکر مي کردم که صداي ماني باعث شد کلا همه چيز رو از يادم بره!
ــ نيلوفر؟!
ــ بله؟
ــ تو چرا از تنها موندن با من مي ترسي؟!
من اصلا از ماني نمي ترسيدم. به نظر من ماني عشقش بيشتر از ش*ه*و*تش بود و جايي براي ترسناک بودن نداشت!
ــ چرا بايد بترسم؟!
ــ حس مي کنم از تنها بودن با من فرار مي کني!
کاش مي فهميد دليل فرار کردن هام ترس نيست!
ــ نه. اصلا اين طور نيست. من نمي ترسم!
ماني لبخند شيطنت آميزي زد و گفت:
ــ اِ؟! پس اگه بلايي سرت بيارم که مخصوص شب عروسيه، باهام راه مياي و پايه اي ديگه؟ آره؟!
خجالت کشيدم. دختر خجالتي اي نبودم اما خب با ماني زياد راحت نبودم!
ــ حتما اون قدري قابل اعتماد هستي که مامان با اطمينان ازت حرف مي زد و راحت گذاشت با هم تنها باشيم ديگه!
ــ خب پس با اين حرف ها، يعني موافقي!؟
ــ نه. من...
ــ نه ديگه. مشکل تو فهميدن مامانته! که اون هم حله! نمي ذاريم کسي بفهمه!
مي دونستم داره شوخي مي کنه اما از طرفي هم مي ترسيدم که نکنه حرف هاش راست باشه!
ــ ماني اذيتم نکن. خوب مي دونم که فقط داري شوخي مي کني.
ــ از کجا اين قدر مطمئني؟!
romangram.com | @romangraam