#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_170

ــ نگاهشون کن تو رو خدا! از رو هم نميرن! ماني جان، هستي که به خانومت پيامك داد و از عواقب کارتون آگاهتون کرد که!

ماني چشمکي براي نريمان زد و گفت:

ــ نشد ديگه!

مي دونستم منظورشون چيه! سرخ شدم و حرفي نزدم!

مامان گفت:

ــ نيلوفر برو لباست رو عوض کن! برات لباس آوردم!

بنفشه گفت:

ــ عجب عروس و دوماد شيطوني! ياد بچگي افتادين؟

ماني خنديد و گفت:

ــ نه بابا! بچگي کدومه؟! نيلوفر خانوم از هول حليم افتاد تو ديگ! جلو پاش رو از خوشحاليِ اين که داره زن من مي شه، نديد و افتاد تو گودال گِل!

جمع خنديد. نريمان گفت:

ــ عروسي که با لباس هاي گِلي بياد خونه ي پدر شوهر، آخرش معلومه ديگه! خدا رحم کنه.

به سمت اتاق ماني رفتم. لباسي رو که مامان برام آورده بود رو پوشيدم و يه آرايش ساده هم کردم.

خواستم از اتاق خارج بشم که ماني سر رسيد. با عشق نگاهم کرد و گفت:

ــ حالا شدي خوشگل خودم!

جلو اومد و لب هاي داغ و پرحرارتش رو روي گونه ام گذاشت. اگر چه از خجالت داشتم مي مردم، اما خب خوشم اومد!

نگاهم کرد و با خنده گفت:

ــ قربون اين خانوم کوچولوي خجالتيم برم من!

صبر کردم تا ماني لباسش رو عوض کنه. مثل دختر بچه ها پشتم رو بهش کردم و ماني تي شرت سرمه اي رنگش رو پوشيد. بازوم رو گرفت و گفت:

ــ من آماده ام. بريم!

لبخندي زدم. هر دو به پذيرايي رفتيم.

نريمان با خنده گفت:

ــ آها! حالا شدي نيلوفر خودمون!

گفتم:

ــ ديدي ماني؟ نگفتم نريمان ازم آتو مي گيره!

ماني انگشت اشاره اش رو به نشانه ي تهديد رو به روي نريمان گرفت و گفت:

ــ آي نريمان! خانومم رو اذيت نکنيا!

نريمان با لودگي دست هاش رو بالا برد و گفت:

ــ من تسليمم! چـــــــــشم!

شب خوبي بود. اون شب با مسخره بازي هاي نريمان به خوبي گذشت.

آخر شب شد. همه بلند شديم تا بريم خونه ي خودمون. همه مشغول خداحافظي بودن.

ماني کنارم ايستاد. عاشقونه نگاهم کرد و گفت:

ــ از فردا مال خودمي و به هيچ کس نمي دمت!

بدنم داغ شد. ماني هميشه من رو لبريز از عشق مي کرد!

دست هام رو گرفت. دست هاش سرد بود. عادت هميشگيش بود. هميشه دست هاش سرد بود! با انگشت هام بازي کرد و گفت:

romangram.com | @romangraam