#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_167


ماني گوش نريمان رو به شوخي کشيد و گفت:

ــ بار آخرت باشه سر به سر خانوم من مي ذاريا! حواست باشه که از الآن به بعد، نيلوفر زن منه!

نريمان با لودگي داد زد:

ــ آي؛ ول کن گوشم رو!

وقتي گوشش رو از دست ماني نجات داد، رو به هستي گفت:

ــ ديدي هستي خانوم؟ گفته بودم که آقا داداشت، زن ذليل تشريف دارن، تو باور نکردي! خب حالا حضار گرامي، خودتون با چشمتون ديدين که اين ماني چقدر زن ذليل تشريف داره و تا حالا بروز نداده بود؟!

ماني گفت:

ــ به اين ميگن تفاهم!

نريمان گفت:

ــ اين هنوز اولشه ماني جان! من و هستي هم اين روزهاي عاشقونه رو تجربه کرديم! من هم زياد از اين حرف هاي بي سر و ته نثار خواهرت مي کردم که الآن اعتراف مي کنم که چيز خوردم!

هستي گفت:

ــ آقا نريمان حواست به حرف هايي که مي زني، باشه ها!

همه خنديدن. آقاي پرور گفت:

ــ بسه ديگه بچه ها. سوار بشين بريم. ماني جان آروم رانندگي کنيا. براي برگشتن هم عجله نکنين!

من و ماني از بقيه خدافظي کرديم و سوار ماشين شديم. دسته گلم رو به بنفشه دادم. تو محضر بهش قول داده بودم تا دسته گلم رو بدم بهش تا خشکش کنه. عاشق اين کارها بود!

صداي ماني رو شنيدم.

ــ اين پسر خاله ي گراميت چرا تو جمع نيست؟!

ــ خاله مي گفت کارهاش تو شرکت زياده و نتونسته بياد. عذرخواهي هم کرد!

ــ اين قدر کارهاش زياده که نمي تونه يه محضر ساده بياد؟ البته اومدنش زياد مهم نيستا. براي من فقط تو مهمي!

لبخند تلخي زدم. براي من کي مهم بود؟ ماني؟ يا هنوز هم برديا؟!

ــ اين هفته سرم خيلي شلوغه!

ــ واسه چي؟

ــ وا! عروسيِ نوشينه ديگه!

ــ آها! نگار خانوم اين ها تا کي تهرانن؟

ــ بعد از عروسيِ نوشين ميرن!

ــ نيلوفر؟

ــ بله؟

ــ الآن چه حسي داري؟

به حلقه ي دست چپم نگاه کردم. ناخودآگاه لبخندي زدم و گفتم:

ــ يه حس خوب!

ماني حلقه اش رو ب*و*سيد و گفت:

ــ من که دارم يواش يواش بال در ميارم!

ــ پس چرا من بال هات رو نمي بينم؟!

ماني لبخند شيطنت آميزي زد و گفت:


romangram.com | @romangraam