#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_159


دلم از دست نريمان حسابي پُر بود. چند وقتي بود شديد خوشمزه شده بود.

ــ ديدن تيپ زدن هاي من، چشم بصيرت مي خواد خان داداش!

هستي ريز خنديد و گفت:

ــ نيلوفر از اولش هم خوش تيپ بود.

نريمان سرش رو کج کرد و رو به هستي گفت:

ــ ما چي کار کنيم که شما لطف کني و طرف شوهرت رو بگيري؟! هـــوم؟

هستي با کلي ناز و ادا به نريمان چشمکي زد. از عشق بازي اون ها عصبي شدم. شايد هم بهشون حسوديم مي شد!

بالاخره اومدن. يلدا و دايي پدرام هم حضور داشتن. نامزد يلدا نبود! يلدا که حسابي خودگير شده بود کنار دايي نشسته بود و با گوشيش ور مي رفت. البته از اين که خفه خون گرفته بود، کلي خوشحال شدم! قيافه اش خيلي عوض شده بود. موهاي بلوند، خيلي به صورت کشيده و سفيدش مي اومد. خيلي شبيه باليوودي ها شده بود!

به صورت برديا خيره شدم. خيلي کلافه و خسته به نظر مي رسيد. انگار به زور مجبورش کرده بودن امشب بياد اين جا! چشم هاي خوشگل و طوسيش، اسير يه هاله ي قرمز رنگ شده بود! قلبم داشت از تو سينه ام در مي اومد. دلم براش قد يه نخود شده بود!

بهار با صداي بلند و لحن شادي گفت:

ــ آقايون، خانوم ها؛ فقط چهار روز تا ازدواج رسمي بنفشه باقي است! بشتابيد!

مامان گفت:

ــ بنفشه جون مبارکت باشه خاله جان! ايشاا... صد سال کنار هم خوش و خرم زندگي کنين!

بنفشه سرش رو پايين انداخت و آهسته از مامان تشکر کرد.

پارسا گفت:

ــ فرزام واقعا پسر خوبيه! باجناق خوبي هم هست!

نريمان گفت:

ــ نه خير پارسا جان! از قديم گفتن ژيان ماشين نمي شه، باجناق هم فاميل نمي شه!

بنفشه گفت:

ــ اِ! نريمان اين حرف هاي خاله زنکي چيه؟ فرزام خيلي هم پسر ماهيه!

بهار خنديد و گفت:

ــ وا... شرم و حيا هم خوب چيزيه ها! بنفشه مي خواي يه کم بهت بدم؟!

نوشين گفت:

ــ ايشاا... عروسيِ من و حميد هم هفته ي بعد برگزار مي شه!

نريمان سوت بلند بالايي کشيد و با خنده گفت:

ــ به افتخار دختر ترشيده هاي فاميل!

اين حرفش باعث شد بنفشه و نوشين جيغ بنفش کشداري بکشن!

نريمان ادامه داد:

ــ عجب ساليه امسال! هنوز نيومده هر چي دختر ترشيده تو فاميل داشتيم رو درو کرده و داره مي فرسته خونه ي بخت! يه خبر مهم! نيلوفر هم به جمع متأهلين بي درد پيوست! اون هم از افتادن تو سرکه و کوزه نجات پيدا کرد.

بهار سوتي کشيد و گفت:

ــ ايول! نيلو بالاخره بله رو دادي؟

اصلا انتظار چنين حرفي رو از نريمان نداشتم. البته بدم هم نيومد. مي خواستم تير خلاص زده بشه و امشب معلوم شه برديا من رو مي خواد يا نه!

گفتم:

ــ نه. من هنوز جوابي ندادم! اين نريمان عادتشه که پيش پيش همه رو به هم برسونه!


romangram.com | @romangraam