#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_147
ــ بشين کارت داريم!
با بي حوصلگي گفتم:
ــ واي نه تو رو خدا! من خيلي خسته ام. بذارين براي فردا!
اخم هاي مامان در هم رفت و گفت:
ــ يه دقيقه بشين. نترس، وقت خوابت دير نمي شه!
اصلا حال و حوصله ي کل کل کردن با مامان رو نداشتم. بدون اعتراض رو مبلي نشستم.
ــ خب بفرمايين. گوش ميدم!
نيما گفت:
ــ همه ي ما از خواستگاري ماني از تو خبر داريم!
پوزخندي زدم و گفتم:
ــ خب اين که تعجب نداره. با وجود نريمان، کسي بي خبر نمي مونه!
نريمان گفت:
ــ تيکه نپرون فسقلي! اگه مي ذاشتم به اميد شما که سال ديگه به مامان مي گفتين!
نيما گفت:
ــ بذار حرفم رو بزنم نيلوفر. آخرش نظرت رو بگو.
حرف هاي محکم و لحن قاطعش، من رو ياد فيلم پدر سالار مي انداخت. هر چند باباي من اگه زنده هم بود، با اين لحن حرف نمي زد. سکوت کردم تا نيما حرف هاش رو بزنه.
ــ از نظر ما، ماني تأييد شده است. پسر خوب و خونواده داريه! چند تا امتياز ويژه داره. اول اين که موقعيت شغلي و جايگاه اجتماعيه خيلي خوبي داره. دوم اين که خونواده اش شناخته شده است و به حد کافي ازش شناخت داريم. حالا تو نظرت رو در موردش بگو.
نيما درست شبيه رييس يه کارخونه ي بزرگ حرف مي زد و با لحن آمرانه اش، لجم رو در مي آورد.
ژينوس با لبخند گفت:
ــ واي نيلوفر! وقتي شنيدم ماني ازت خواستگاري کرده، خيلي خوشحال شدم!
نوشين گفت:
ــ به نظر من هم پسر خوبيه! فقط يه کم، زيادي آقاست!
مامان اخم کرد و رو به نوشين گفت:
ــ الکي رو پسر مردم عيب نذار. زيادي آقا است يعني چي؟
ببين اين ها رو! سر ماني کم مونده گل و گيس هم رو بکشن. خب بابا مال شما. خوشبخت بشيد. به من چه؟
نيما گفت:
ــ ماني از اولش هم روي پاي خودش وايساده و مرد زندگيه!
نريمان گفت:
ــ از نظر من هم که خيلي خوشبخت مي شي، اگه زنش بشي! هر چند لياقتش رو نداري!
چپ چپ نگاهش کردم. نيما گفت:
ــ بس کن نريمان! حالا نظر تو چيه نيلوفر؟
گفتم:
ــ من اصلا به ماني فکر نکردم. هيچ حسي هم بهش ندارم.
مامان گفت:
romangram.com | @romangraam