#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_140
بدنم يخ کرد. يه لحظه حس کردم اشتباه شنيدم. پلک هام رو چند باربه هم زدم، اما درست شنيده بودم! ماني؟!
به زور با صدايي ضعيف گفتم:
ــ کي؟!
هستي که حسابي دست و پاش رو گم کرده بود، ليواني آب به دستم داد و گفت:
ــ چت شد رواني؟ اين رو بخور. هر کي ندونه فکر مي کنه چه خبر دردناکي بهش دادم.
به زور يه قلپ آب خوردم.
ــ نيلوفر خوبي؟
روي صندلي اي نشستم و گفتم:
ــ راست گفتي يا سر کارم گذاشتي؟
ــ تو رو خدا عقل اين ناقص رو ببينا! من با اين موضوع شوخي مي کنم؟ ماني از قبل از نامزدي من و نريمان، تو رو دوست داشته؛ اما بچه ام خجالت مي کشيده بروز بده!
ــ واي هستي! اصلا باورم نمي شه!
ــ نريمان هم خبر داره.
ــ تو بهش گفتي؟
ــ آره. قراره اون به مامان پروانه بگه.
حالم خيلي بد بود. اصلا خوشحال نبودم. من به ماني هيچ حسي نداشتم. فکر مي کردم برديا خواستگارم باشه نه ماني! مثل هميشه تيرم به سنگ خورده بود. ماني هيچ مشکلي نداشت که بشه ردش کرد! من با چه بهونه اي دست به سرش کنم؟ مثل دختر لوس ها بگم مي خوام درسم رو ادامه بدم يا قصد ازدواج ندارم؟!
روحم پيش برديا بود. لعنتي چرا خواستگاريم نمي کرد؟ اصلا من رو دوست داشت؟
با تکان هاي هستي از فکر بيرون اومدم.
ــ اوي نــــــيلو! کجايي؟
ــ اين جام بابا.
ــ نظرت در مورد ماني چيه؟
ــ من بايد فکر کنم. دوست ندارم فعلا کسي چيزي بدونه. باشه؟
ــ حتي مامان پروانه؟
ــ حتي مامان. خواهش مي کنم بذار فکر کنم و خودم بهش بگم!
ــ اما نريمان نظرش اينه که مامان بايد بدونه!
وقتي نگاه هاي پر از التماسم رو ديد، گفت:
ــ باشه. هر جور راحتي!
هستي رفت. از نظر من، من و ماني هيچ وجه اشتراکي نداشتيم. اون پسر آرومي بود؛ خيلي محترم بود و لياقتش بيشتر از من بود. من اصلا از زندگيِ تکراري و عادي و ساکت خوشم نمي اومد. مطمئن بودم زندگي با ماني برام زود از تازگي در مياد. ماني جذاب بود؛ خوشگل و تکيه گاه محکمي بود؛ اما مرد روياهاي من نبود. هدف من نبود. هدف من برديا بود. حرف هاي ماني براي من هيچ جذابيتي نداشت. کاش عاشقم نمي شد. اَه! مي دونستم جوابم به ماني منفيه؛ اما امشب بايد جواب برديا رو هر جور بود، از زير زبونش در مي آوردم. بايد مي فهميدم چه حسي به من داره؟!
به پذيرايي رفتم. مهمون ها اومده بودن. يلدا نبود.
مامان گفت:
ــ يلدا کجاست خان داداش؟
دايي خجالت کشيد و گفت:
ــ يلدا نامزد کرده.
دهن همه باز موند.
خاله پري با دلخوري گفت:
ــ اين قدر غريبه شديم خان داداش؟
romangram.com | @romangraam