#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_130

به خاطر اين که کامل نا اميدش کنم، گفتم:

ــ مطمئن باش من به برديا هيچ حسي ندارم!

هستي لبخندي زد و گفت:

ــ چه بهتر!

منظورش رو نفهميدم. خواستم سوالي بپرسم که نوشين با لج سر رسيد و رو مبل نشست.

خيلي عصباني بود. مامان هم متوجه ناراحتي و عصبانيتش شد.

نوشين گفت:

ــ مامان، حميد زنگ زد.

مامان گفت:

ــ خب؟!

نوشين گفت:

ــ هيچي ديگه. اصرار داشت با شما در مورد تاريخ عروسي حرف بزنم!

ــ پس اون هم از اين بلاتکليفي خسته شده. آره؟

ــ هم من خسته شدم، هم حميد!

ــ خونواده اش چي ميگن؟

ــ اون ها که از خداشونه حميد من رو ببره خونه اش، تا از شر رفت و آمدهاي ما راحت بشن!

مامان اخم کرد و گفت:

ــ يه کم دلت رو پاک کن نوشين! تو چه پدرکشتگي اي با اون ها داري؟

نوشين گفت:

ــ من با اون ها پدر کشتگي دارم؟ چرا من بايد دلم رو پاک کنم؟ اون ها زبونشون رو کوتاه کنن.

ــ مشکل تو با خونواده ي حميد چيه؟

ــ مشکل من فقط حميرا است! خواهر فضول و آب زير کاه حميد! اونه که به مامان حميد هم خط ميده وگرنه مامان حميد عاشق من بود. مدام مي گفت تو هم مثل دختر مني و با حميرا فرقي نداري اما نمي دونم در گوشش چي زِر زر کرد که باهام اصلا خوب نيست و باهام بد حرف مي زنه!

ــ نوشين جان اون ها خونواده ي شوهرتن! حميرا هم که تنها خواهرِ حميده و صد در صد مامان حميد هواي اون رو داره! سعي نکن با گستاخي اون رو از چشم حميد و مامانش بندازي.

ــ نه، اين طوري نمي شه! بايد حساب اون خواهر زبون درازش رو برسم تا بفهمه نبايد با دم شير بازي کنه! چرا فکر مي کنن من براي حميد کمم؟ فکر کرده بهتر از من گيرِ حميد مياد؟

با خنده گفتم:

ــ قطعا همين طوره! طفلي حميد آقا حيف شد!

مامان چشم غره اي بهم رفت يعني دهن مبارک رو ببند. نوشين هم با خشم گفت:

ــ واسه من هم شانس هاي بهتري پيدا مي شد. يادت رفته بعد از خواستگاريِ حميد، کي اومد خواستگاريم؟ امين رو ميگم. اون خواستگار سمجه! يادته چقدر خاطرم رو مي خواست؟ متخصص پوست بود. خونواده اش هم که ديدي. پدرش چقدر محترم و باکمالات بود! الحمدا... مادر هم که نداشت و از هفت دولت راحت بودم! نمي دونم چرا خر شدم و اون رو رد کردم و هزار جور بهونه آوردم و به حميد جواب مثبت دادم!

مامان با دلخوري گفت:

ــ الآن ديگه وقت اين حرف ها نيست. تو عقد کرده ي حميدي! الآن زشته بگي پشيموني و هزار جور خواستگار بهتر از حميد داشتي! خداييش حميد پسر آقا و محترميه و تو رو هم خيلي دوست داره!

گفتم:

ــ به نظر من هم اخلاق حميد آقا خيلي خوبه!

نوشين پوزخندي زد و گفت:

ــ آره خيلي خوبه! فقط يه کم ماماني تشريف داره!

مامان گفت:

romangram.com | @romangraam