#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_107


ــ هر جور راحتي عزيزم!

بهار به سمت آشپزخونه رفت. بنفشه گفت:

ــ مامان، برديا نهار مياد؟

شاخک هام تيز شد. به اسم برديا حساس بودم ديگه، چي کار کنم؟

خاله گفت:

ــ يه کم کارش طول مي کشه. تازه گفت شب هم دير وقت مياد!

يه دقيقه حس کردم مثل وقتي که يه لاستيک پنچر مي شه، شدم! فــــــــــس!

به اتاق بنفشه رفتم تا لباس هام رو عوض کنم. بنفشه هم باهام اومد.

ــ برديا خبر داشت من ميام اين جا؟

ــ آره. ديشب که زنگ زدي فهميد.

پس حدسم درست بود. فهميده من دارم ميام اين جا، از قصد اين بهونه ها رو آورده تا من رو نبينه. پسره ي بي شـــــعور!

لبه ي تختِ بنفشه نشستم. بنفشه گفت:

ــ چيزي شده نيلو؟

ــ چون خبر داشته من اين جام، نهار نمياد. نه؟

بنفشه دستش رو روي شونه ام گذاشت و گفت:

ــ نه عزيزم. کارهاي شرکتش، يه کم به هم ريخته! اصلا به تو مربوط نمي شه. مطمئن باش اون قدر هم بي شـــعور نيست!

من که قانع نشده بودم. احساسم بهم دروغ نمي گفت.

موبايلم زنگ خورد. شماره ي هستي بود.

ــ هستيه!

ــ من ميرم يه سر به غذا بزنم، تلفنت تموم شد، بيا پايين.

بنفشه رفت.

ــ الو؟ بله؟

ــ بله و بلا. مگه دستم بهت نرسه نامرد! کجاي دنيا ديدي يکي دوست صميمي و زن داداشش رو ول کنه و بره مهموني؟ به تو هم ميگن رفيق؟

ــ مــــــــرض. ديروز حسابي ازم بيگاري کشيدي. همون ديروز که سرت داد نزدم، برو خدا رو شکر کن.

ــ چقدر لوس شدي تو! حسابت رو مي رسم خـــــواهر شــــوهر! اما يادت باشه، براي آرايشگاه بايد بياي.

ــ وقت گرفتي؟ کي؟

ــ دوشنبه ديگه!

ــ حالا ببينم چي مي شه.

ــ زهرمار. غلط کردي. بايد بياي. بهونه هم قبول نمي کنم. اگه نياي، من هم عقد رو به هم مي زنم. نريمان افسردگي مي گيره، ميره تو جوب مي خوابه، معتاد مي شه و مي افته گردن تو ها!

ــ اوي هستي! از خودت مايه بذار. داداشِ من از سرت هم زياده!

ــ خبه، خبه! از نريمان دفاع نکن. خودش زبون داره! يادت نره چي بهت گفتما.

ــ باشه دخترکم، کار نداري؟

ــ نه، خداحافظ.

گوشي رو قطع کردم. از اين وصلت خيلي خوشحال بودم. هستي دختر خوبي بود و مطمئن بودم عاشقِ نريمانه!


romangram.com | @romangraam