#غرور_تلخ
#غرور_تلخ_پارت_104

نوشين گفت:

ــ نيلوفر، بنفشه زنگ زد کارت داشت. يه زنگ بهش بزن.

گفتم:

ـ الآن که شديد خسته ام. بذار برم يه دوش بگيرم، بهش زنگ مي زنم!

يه دوش آب سرد، حسابي خستگيم رو برطرف کرد.

شماره ي خونه ي خاله رو گرفتم.

ــ الو؟

صداي سرد و خشک برديا بود. دلم براش يه ذره شده بود. بعد از اون دعواي حسابي... اوف!

ــ الو، سلام برديا. نيلوفرم!

صدايي نيومد. بعد از چند ثانيه، صداي بنفشه تو گوشم پيچيد. بي شعور حتي جواب سلامم رو هم نداده بود.

ــ الو، سلام نيلوفري. خوبي عزيزم؟

حتي صداي گرم و صميميِ بنفشه هم نتوست ناراحتيم رو برطرف کنه.

ــ مرسي، خوبم. تو خوبي؟ خاله چطوره؟

ــ همه خوبن. من هم خوبم! زنگ زدم خونه تون. نوشين گفت با نريمان رفتي خريد. آره؟

ــ آره. رفته بودم خريدهاشون رو کنن.

ــ تموم شد؟

ــ نه بابا؛ دلت خوشه ها! اون هستي اي که من ديدم، درست تا شب عقدش، بايد بره از اين پاساژ به اون پاساژ.

ــ مبارکشون باشه! مي خواستم ازت بخوام اگه کاري نداري، فردا بياي اين جا.

ــ اون جا چرا؟

ــ من هم يه کم خريد دارم، مي خوام براي مراسمِ عقد نريمان انجامشون بدم. البته اگه دوست داري، بيا.

بنفشه اون قدر با لحن مظلومي، اين خواهش رو کرد، که نتونستم هيچ مخالفتي بکنم. خوبيش اين بود که بنفشه راحت انتخاب مي کرد و مثل هستي، پدر آدم رو در نمي آورد.

ــ نه عزيزم. اين حرف ها چيه؟ باشه، ميام.

ــ واي! مرسي نيلو. صبح بيا، مي خوام يه نهار خوشمزه بدم بهت بخوري، بعد هم عصر مي ريم خريد.

ــ نه ديگه، مزاحم نمي شم. همون عصر ميام.

ــ غلط کردي. مزاحم چيه؟ صبح ميايا!

ــ باشه.

ــ مرسي. به خاله هم سلام برسون. خداحافظ.

گوشي رو قطع کردم. به پذيرايي رفتم. داشتم با کنترل تلويزيون ور مي رفتم که مامان گقت:

ــ چي کارت داشت؟

گفتم:

ــ کي؟

نريمان گفت:

ــ عمه ي من! خب بنفشه رو ميگه ديگه.

نگاهم رو از صفحه ي تلويزيون به صورت نريمان دوختم و براش شکلک در آوردم. رو به مامان گفتم:

ــ مي خواست برم خونه شون تا با هم بريم خريد.

romangram.com | @romangraam