#قصر_متروکه_خون_آشام_پارت_98

درحالی که سقف را می کاویدم گفتم:

+موندم تو از کجا افتادی!

ترجیح میدادم به حریم آن گربه نزدیک نشوم،من هرگز دوست نداشتم که به من حمله کند!

بعد از بررسی اتاق و مرتب کردن چیزهای جزئی،از اتاق بیرون رفتم و نزد دخترها برگشتم.

تقریبا ساعتی گذشته بود که در همین اثنا صدای خانم بنت کل مکان را برداشت...





کمی نزدیکتر رفتم تا موضوع بحثشان را بفهمم.

کمی که جلو رفتم،خانم بنت با یک دختر داد و بیداد راه انداخته بود.


romangram.com | @romangram_com