#قصر_متروکه_خون_آشام_پارت_92
+سلام.راستش من اینجام که مثل دخترای دیگه کار انجام بدم.
-یعنی میخوای مثل ما کار کنی؟ولی چطور؟
+چیز سختی نیست،بگذریم.
جس و نینا کجاهستن؟
-تو بشین من هم میرم تا صداشون کنم.
روی یکی از صندلی ها نشستم و منتظر ماندم،چند لحظه بعد هم سر و کله ی آنها پیداشد،بعد ازاینکه باهم احوال پرسی کردیم کنار هم نشستیم و درباره ی همکاری من در اینجا حرف زدیم.
گرچه این موضوع کمی برایشان عجیب بود اما از اینکه با انها وقت بیشتری را خواهم گذراند خوشحال بودند.
همه ی دخترها روی صندلی هایشان نشستند و با خنده و شوخی صبحانه شان را خوردند.
برایم عجیب بود،با اینکه انها مجبور بودند کل عمر خود را در اسیری و کار بگذرانند اما باهم خوش رفتار و مهربان بودند گویی که دوست های جانی همدیگرند.
romangram.com | @romangram_com