#قصر_متروکه_خون_آشام_پارت_91
-شرط میبندم به دو روز نکشیده در میری اما خب فعلا ببینیم چی بلدی خانم کوچولو!
این در رو میبینی؟سالن غذاخوریه برو با بقیه بخور تا با بقیه بهت بگم چیکار کنی.
اتاقی که آن زن به من نشان داده بود در واقع یک سالن نسبتا بزرگ بود که سه میز غذاخوری ۱۲نفره در آن قرار داشت،درون سالن یک درب وجود داشت که به آشپزخانه منتهی میشد.
دخترها با نظم صبحانه را روی میزها چیدند،خواستم به آنها نیز کمک کنم اما دخترها به من اجازه ندادند و از من خواستند که راحت بنشینم و صبحانه ام را بخورم.
با تقلا به دختر ها نگاه میکردم تا شاید بتوانم اثری از جس یا دو دوست دیگرم بیابم که دستی روی شانه ام قرار گرفت،به عقب برگشتم و با صورت متعجب سابرینا مواجه شدم.
سابرینا با کمی تامل گفت:
-ماریا؟تو این وقت صبح اینجا چیکارمیکنی؟
romangram.com | @romangram_com