#قصر_متروکه_خون_آشام_پارت_84

-تصمیم داری چه جوابی بهش بدی؟

+ربکا لطفا بزار به اتاقم برگردم.

ربکا در حالی که از جلوی در کنار میرفت گفت:

-خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند خانم!بلاخره همه چیز رو میفهمم.

بی توجه به حرف های ربکا از اتاقش بیرون امدم و به اتاقم برگشتم.

نزدیک تختم رفتم و نقاشی ام را از روی تخت برداشتم و کشوی میزم را باز کردم که آن را داخل آن بگذارم که در جا خشکم زد!...

با حیرت به نقاشی ام نگاه کردم،آن روی تختم چیکار میکرد؟من بخوبی به یاد داشتم که آن را روی میز عسلی کنار تختم گذاشته بودم نه روی تخت!

قبل از اینکه به اتاق ربکا بروم روی میز دست نخورده باقی مانده بود،اما الان..

کسی در نبود من به اتاقم آمده بود اما برای چه؟ من چیز با ارزشی نداشتم که برده شود.


romangram.com | @romangram_com