#قصر_متروکه_خون_آشام_پارت_78

دوباره رویم را به طرفش برگرداندم،او آن نگهبان را مرخص کرد و به طرفم آمد.

با لبخندی ملیح گفت:

-سلام ماریا

+سلام آیان،حالت چطوره؟

-خوبم،متاسفم از اینکه اینجا معطلت کردم راستش میخوام..میخوام ازت بابت رفتار دو هفته پیشم عذرخواهی کنم من واقعا متاسفم.

+نه نیازی نیست معذرت خواهی کنی من اصلا از تو دلخور نشدم،راستش تقصیر من بود نباید تو زندگی شخصیت دخالت میکردم.

-نه اصلا اینطور نیست،عموما چیز خاصی نیست که بخوام ازت پنهون کنم.

آیان سکوت کرد،حالت

چهره اش طوری بود که انگار برای گفتن چیزی دودل بود.


romangram.com | @romangram_com