#قصر_متروکه_خون_آشام_پارت_77
+ ممنونم جس.
جعبه گل رز سیاه را برداشتم و سه تا از گل های شاداب آن را جدا کردم و مشغول درست کردن دسته گل شدم،ده دقیقه دیگر کارش تمام شد یک دسته گل شیک و در عین حال ساده درست کرده بودم.
از دخترها نظر خواستم،آنها دسته گلی که درست کردم خوششان آمده بود.
کمی دیگر حرف زدیم،بعد از آنها خداحافظی کردم و قول دادم که باز هم به دیدنشان بیایم.
همراه آن نگهبان از زیر زمین بیرون آمدیم،او مرا تا دم در اتاقم رساند و سپس رفت.
خواستم وارد اتاقم شوم که با دیدن کسی در جایم متوقف شدم.
آیان مشغول گفت و گو با یکی از نگهبانان بود،گویا سنگینی نگاهم را احساس کرد،بطور غیرمنتظره ای سرش را به طرفم چرخاند و به من نگاه کرد.
در جواب نگاهش سری تکان دادم و دستم را برای بازکردن دستگیره در پیش بردم که صدایش را شنیدم.
-ماریا
romangram.com | @romangram_com