#قصر_متروکه_خون_آشام_پارت_118

-بخاطر ماریا قبول میکنم اما آیان اینو بدون،نمیخوام به هیچ وجه ماریا آسیب ببینه چه عمد یا غیرعمد همون طوری که با تو میره همون طور برمیگرده،شیرفهم شد؟

+بله همین طوره بانو،من این رو تضمین میکنم.

بلاخره ربکا لبخند زد و گفت:

-خب پس ماریا تو برو آماده شو،ما‌ همین جا منتظرت هستیم.

آرام از اتاق ربکا خارج شدم،استرس زیادی داشتم با وجود تمام حرف هایی که زده شد،هنوز از قصد اصلی آیان خبری نداشتم.

او چرا قصد داشت با من وقت بیشتری بگذراند؟حتی او شخصا از ربکا این درخواست را مطرح کرد،خب هرچه که باشد خورشید همیشه پشت ابر مخفی نمی ماند...





لباس هایم را با یک شلوار جین مشکی و بلوز آستین بلند سفید که روی آن یک جلیقه مشکی میخورد عوض کردم.


romangram.com | @romangram_com