#قصر_متروکه_خون_آشام_پارت_108
بیخیالش شدم و به حمام رفتم،بعد آماده شدم و به زیر زمین رفتم.
باز با دخترها مشغول کار شدیم،در این اثنا رفتارهای خانم بنت واقعا برایم عجیب بود،یک لحظه چشم از روی من برنمیداشت و این واقعا برایم رنج آور بود.
اینبار خانم بنت کار دیگری به من داد،او از من خواست دقیقا گل شاهزاده را آماده کنم و شخصا به اتاقش بفرستم!😞
این بدترین چیز برای من بود،گرچه تمام سعی ام را کردم که کار دیگری به من بدهد اما او لجبازانه روی حرفش ایستاد و من به ناچار مجبور شدم که گل ها را آماده کنم.
گل رز هالفتی را آماده کردم و به اتاق آن سنگدل به راه افتادم..
با ناراحتی به گل نگاه میکردم و در دل میگفتم:
چه کسی میداند که در دنیا ممکن است زیباترین شئ در نظرت،تو را به ویرانی ببرد؟
romangram.com | @romangram_com