#قصر_متروکه_خون_آشام_پارت_103

تا شب منتظر ماندم اما خبری نشد.

شک داشتم که حتی خانم بنت دفتر را فرستاده باشد،اما این ممکن نبود.

دختری که آن را به اتاق شاهزاده برده بود،به من گفت که ادوین نیز در اتاقش حضور داشته و آن را دیده ولی عکس العملی نشان نداده است.

معنی این کار چه بود؟یا واقعا هیچ ارزشی برای او نداشت یا او خیلی خونسرد و بی تفاوت بود.

من باید الان خوشحال باشم که به خیر گذشته یا باید نگران می بودم؟

سعی کردم به این موضوع بی تفاوت باشم.

امروز ناهار را همراه دخترها خوردم و نزدیک غروب کارهایم را تمام کردم و به اتاقم برگشتم،حسابی خسته شده بودم.

فورا به حمام رفتم و لباس هایم را عوض کردم.

روی تخت خوابم دراز کشیدم و چشمانم را بستم و در خواب فرو رفتم.


romangram.com | @romangram_com