#قصر_متروکه_خون_آشام_پارت_102

با عصبانیت گفت:

-تو من رو به مسخره گرفتی؟میخوای این دفتر مزخرف رو با این گلی که چسبوندی ببرم بدم به شاهزاده؟بعد بگم ببخشید شاهزاده گل ها خرد شده برای همین فکرکردیم برات به جاش دفتر خاطرات بیاریم؟!

نمی دانم چرا اما از کاری که میکردم مطمئن بودم.

+این دفتر همراه گل رو لطفا بفرستین،من مسئولیت همه چیز رو به عهده میگیرم.

خانم بنت چند لحظه با جدیت به من نگاه کرد در همان حال گفت:

-مطمئن باش با پای خودت قبرت رو حفر کردی!

سپس دستور داد دفتر رابه اتاق شاهزاده ببرند.






romangram.com | @romangram_com