#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_246
طناز:اراد که دیدم از خواب پرید
اراد:جونم طنازچیه؟درد داری؟
طناز:سرم درد میکنه
اراد:اشکال نداره فدات شم خوب میشه چیزی یادت نمیاد؟
طناز:چرا یه چیزایی یادمه که ماشین بهم زد
اراد:پس یادته
طناز:چند روز بیهوش بودم دیدم لبخند ؼمگینی زد
اراد:دوماه تعجب کردم
طناز:راس میگی؟
اراد:اره خوشگلم حالا بخواب باید استراحت کنی من پیشتم
طناز:اراز کجاست؟بیار ببینمش
اراد:نمیشه عزیزم اونم فقط بهونه تورو میگیره این نمیزارن بیاریم بخواب سرمو تکون دادم وقت ملاقات همه اومدن
عیادت دایی و زندایی شرمنده بودن منم از اونا دلخور نبودم فرداش دکتر گفت مشکلی ندارم و مرخص شدم وقتی رسیدم
romangram.com | @romangram_com