#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_247

خونه اراز پرید بؽلم عطرشو به ریه هام فرستادم و ازم جدا نمیشد که اراد از بؽلم گرفتش که گریه کرد

اراد:اروم باش بابایی ببین مامان اینجاست جایی نمیره اگه بری بؽلش دوباره حالش بد میشه و نمیتونی چند روز ببینیش اِ

اروم فدات شم وقتی دید اروم نمیشه بردش تو اتاق خودش تا یک ربع صداش میومد ولی بعد قطع شد وقتی اومد بیرون

فهمیدم خوابوندتش اومد به من کمک کرد رفتم تو اتاق خواب اراد وطاها وچند نفر دیگه از ساسان به جرم کلاهبرداری

شکایت کردن و اون به مدت 21 سال به زندان محکوم شد شببعد از دوماه تو بؽل عشقم ارامش گرفتم هیچ وقت دوست

ندارم که از این تکیه گاه از دست بدم .

"زندگی یعنی همین امروز

همین الان

یعنی در اؼوشت تا همیشه

تا فردا

زندگی یعنی نگاه تو

کوک کردن قلبم با صدای تو "

امید وارم از خوندن این رمان لذت برده باشید

درپناه حق

romangram.com | @romangram_com