#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_244


طاها:معلوم چی داری میگی؟

اراد:دایی فقط دعا کن پسرت پیدا نکنم اتیشش میزنم با دستای خودم تیکه تیکه اش میکنم میندازم جلوی سگا ادرسی از

دوستاش ندارین؟ ادرسی داد رفتم با مشت ولگد ادرس ساسان ازش گرفتیم پلیس هم خبر کردیم ساسان وقتی منو دید پا به

فرار گذاشت ولی گرفتمش و تا جون داشت با طاها زدیمش که با مرده فرقی نداشت

طاها:حیوون خیلی حیوونی ساسان دعا کن خواهرم بهوش بیاد و گرنه خودم طناب دار میندازم گردنت

ساسان:من که گفتم طناز مال منه یا مال من یا مال هیچکس خواستم برم طرفش که طاها گرفتتم اونم بردن رفتیم بیمارستان

دایی و زندایی شرمنده بودن دیگه کارم شد کشیک کشیدن پشت اتاق طناز و فقط میتونستم از شیشه ببینمش.حدود دوماه از

به کما رفتن طناز میگذره و من فقط برای تعویض لباس و حموم رفتن خونه میرم حتی دیگه اراز دیگه نمیبینم داشتم از

شیشه طناز نگاه میکردم دلم واسه بؽل کردناش ؼرؼر کردناش تنگ شده که گوشیم زنگ خورد

اراد:چیه ارام که صدای گریه ارازاومد

ارام:الو داداش

اراد:چیه ارام اراز واسه چی داره گریه میکنه؟

ارام:داره بهونه میگیره بیا ببینش


romangram.com | @romangram_com