#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_240


موضوع خوشحال بودم .یه سال از این موضوع میگذشت واراز مامان میتونست چند قدم بره ومامان وبابا بگه بچه ارام

وطاها هم یه ماه بود به دنیا اومده بود بچه اونا دختر بود وطاها عاشقانه زن وبچشو میپرستید هیچ وقت یادم نمیره که وقتی

اراد اترین)دختر ارام وطاها( دید گفت

اراد:اینم از عروسم همه به حرفش خندیدیم ولی امیدوارم جدی باشه .داشتم به عکسامون که تو اتلیه گرفته بودیم نگاه

میکردم که دیدم دستای اراد دور کمرم حلقه شد وصداش از کنار گوشم اومد

اراد:چه روزایی بود؟

طناز:مگه چی بود؟

اراد:بین عشق و انتقام مونده بودم خندیدم که منو به طرؾ خوش برگردوند دستشو نوازش گونه کشید رو صورتم و گفت

اراد:طناز باهام چیار کردی که عاشقت بشم؟نفسم به نفست بند باشه؟ قراره ماانتقام بود نه عشق ؟

طناز:الان ناراحتی؟

اراد:به هیچ وجه این عشق بود که سایه انتقام کدر کرد پس ازم میگم

اراد:عاشقتم طناز میپرستمت محکم بؽلش کردم و از ته دلم گفتم

طناز:منم همین طور دستاش دور کمرم و لباش رو لبام قفل شد فردای اونروز با اراد رفتم با اراد تا برای اراز کمی


romangram.com | @romangram_com