#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_239
اراد:چیه عزیزم؟ جانم؟جانم؟ اروم باش نفسم اروم بالاخره بعد از نیم ساعت اراد ارومش کرد و توبؽل اراد به خواب رفت
اراد پاتورو کشید روش و سفت تر بؽلش کرد شب بود که رسیدیم جای اراز عوض کردم که اراد از حموم اومد افتاد رو
تخت
طناز:اراد حواست به اراز باشه مم برم حموم بیام دیدم صدایی نمیاد
طناز:اراد با توام هاااااااااا دیدم بازم صدایی نمیاد وقتی برگشتم دیدم خوابیده لبخندی زدم و اراز گذاشتم رو تخت که
خوابش برده بود ورفتم تو حموم حدود نیم ساعت حموم کشید دراومدم و عین جنازه خوابیدم صبح با گریه اراز بلند شدم
این بچه چقدر انرژی داشت اخه؟بلند شدم دیدم اراد یه متنی نوشته
اراد:سلام خانومم صبحت بخیر من رفتم مطب و به اکرم خانوم زنگ زدم بیاد پیشت اگه کاری داشتی زنگ بزن سه سوت
خونه ام خیلی دوست دارم مواظب خودتو وفسقل بابا باش اراد. همین طور که داشتم به اراز شیر میدادم به زنگیم فکر
میکردم از کجا به کجا رسیدم اراد قرار بود انتقام بگیره نه که عاشق بشه ؟انتقام در مقابل عشق ودوست داشتن چیزی
نیست منم قرارنبود عاشق اراد بشم ولی انگار سرنوشت جور دیگه ای رقم خورده بود وبه دست ما نبود و من از این
موضوع خیلی خوشحالم وقتی اراز شیرشو خورد رفتم بیرون اکرم خانوم وقتی منو دید اومد جلو و من بؽل کرد و بهم
تبریک گفت بد هم اراز بؽل کرد و گفت برم صبحانه بخورم بعد از خوردن دیدم اراز بؽلش نیست پرسیدم گفت خوابیده
ظهر که اراد اومد رفت سراغ اراز اراز با دیدنش ذوق کرد اراد محبتشو وعشقشو بین مادوتا تقسیم کرده بود و من از این
romangram.com | @romangram_com