#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_238


زده شد

طاها:الهی دایی فدات شه بیا بؽلم ببینم و از بؽلم گرفت و اروم گونشو بوسید منصور هم داشت باهاش حرؾ میزد

منصور:خوبی عمو جون؟ماشالله چقدر خوشگلی خوبه به بابات نرفتی که صدای اعتراض اراد بلند شد که همه خندیدن

ارام:اسمشو چی میزارین؟

ستاره:راست میگه

اراد:اسمشو گذاشتیم اراز دوحرؾ اول اسم من ودوحرؾ اخر اسم طناز

ستاره:ایول حالا این خلاقیت از طرؾ کی بود؟

اراد:طناز

طاها:میگم اخه دو روز بعدش کمی حالم خوب بود به خاطره همین به طرؾ تهران حرکت کردیم اراز خوابوندم خودمم

گرفتم خوابیدم نمیدونم چقدر خوابیده بودم که صدای گریه اراز باعث شد بلند شم خداروشکر جوری نشسته بودم که دید

نداشت ولی پالتوی اراد جوری کشیدم که دیده نشم و با خیال راحت به اراز مامان شیر دادم وقتی شیر خورد تموم شد باز

گریه کرد ستاره از بؽلم گرفتتش ارومش کنه ولی نشد اخر سر هم اراد مجبور شد ماشینو بزنه کنار و بیاد عقب بشینه و

جاشو به منصور بده اراز از بؽلم گرفت و داشت ارومش میکرد


romangram.com | @romangram_com