#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_237
اراد: بده به من تو بخور دادمش دست اراد که باز شروع به گریه کرد
اراد:اروم بابایی اِ تو بؽل من گریه میکنی بردش سمت پنجره که اروم شد ؼذام خوردم دیدم اخمای اراد رفت تو هم
طناز:چت شد اراد؟
اراد:هیچی مسموم شدم خندیدم اراز جاشو خراب کرده بود عوض کردم و توجام دراز کشیدم چون موقع نشستن دردم
بیشتر میشد ومشفول شیر دادنش شدم اراد هم اون طرفش دراز کشید داشت با لبخند نگاش میکرد که گفتم
طناز:فک کنم جای من و تو عوض شده
اراد:منظورت چیه؟
طناز:به من گفتی اگه بهش بیشتر از تو توجه کنم دیگه دوسش نداری خندیدو بلند شد اومد از پشت اروم بؽلم کرد
اراد:تو که نفس منی من این فرشته رو از تو دارم اگه تو نبودی این فرشته هم نبود پس خودتو با هیچ کس مقایسه نکن
چون هیچ کس قابل قیاس با تو نیست با این حرفش ارامشی بهم تزریق شد همین طور تو رویا بودیم که در زدن اراد اروم
ؼر زد
اراد:گند زد به فضای عاشقانمون خندیدم رفت جلوی در بعد از حرؾ زدن گفت
اراد:لباستو عوض کن بچه ها دارن میان تو لباسمو با یه تونیک عوض کردم وروی تخت به حالت نشسته وخوابیده بودم
اومدن تو اراز هم توبؽلم بود وخوابیده بود داشتیم حرؾ میزدیم که دیدم اراز داره تو بؽلم وول میخوره طاها با دیدنش ذوق
romangram.com | @romangram_com