#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_236


اراد:بله؟

ستاره:بلند شین بیاین پایین ناهار امادس ببین میتونه بیاد پایین یا نه؟اراد برگشت طرفم وگفت

اراد:میتونی بری پایین یا نه؟

طناز:نه کمی درد دارم بالا میخورم شما برین بخورین اراد سرشو تکون داد رفت پایین بعد از چنددقیقه با یه سینی که

توش دوتا بشقاب بود و از هروسایل دوتا بود اومد

اراد:بزار کمکت کنم بشین بخور کمکم کرد نشستم

طناز:اِ چرا نموندی پیش اونا زشته برو پایین

اراد:از گلوم پایین نمیره درضمن اونا که ؼریبه نیستن دیگه چیزی نگفتم داشتم با اشتها میخوردم که صدای گریه اراز بلند

شد رو تخت خودمون بود فاصله ای نداشت برداشتمش و بهش شیر داد چشمای خوشگلشو باز کرده بود داشت منو نگاه

میکرد که برگشت طرؾ اراد که اراد گفت

اراد:چیه پدر سوخته چرا اینجوری نگاه میکنی میام میخورمت هاااااا که اراز برگشت ومشؽول شد دست از خوردن

برداشت خواستم بزارمش زمین که گریه کرد

طناز:جانم مامانی ببخشید گریه نکن عزیم هیششش کمی تکونش دادم که اروم شد که اراد گفت


romangram.com | @romangram_com