#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_230


زبون اورد م

اراد:ولی هنوز یه ماه مونده

ستاره:میدونم ولی اگه بچه کامل باشه ممکن تو هفت ماهگی هم به دنیا بیاد به کل هنگ کردم نمیدونم چند دقیقه گذشت که

تو شک بودم که صدای جیػ طناز من به خوردم اورد بیشتر به خودم فشارش داد

اراد:اروم جون اراد اروم نفس اراد

طناز:نمی..نمیتونم ایی خدااااااا

اراد:اروم نفسم بعد رو کردم به ستاره

اراد:یه کاری کن

ستاره:تنهایی نمیتونم کمک میخوام

اراد:تو این بارون از کجا کمک بیارم ارام هست

ستاره:باشه بزار کیفمو بیارم و به طاها ومنصور که با نگرانی بیرون وایساده بودن گفت برن اب گرم اماده کنن طناز

داشت مثل مار به خودش میپیچید ودادا میزد وگریه میکرد و کاری از من برنمی اومد دیدم ستاره اومد

ستاره:اراد برو بیرون


romangram.com | @romangram_com