#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_227
ستاره:سلام مامان کوچولو خوبی؟
ارام:سلام طنازی به هردوشون سلام دادم که همون موقع طاها اومد
طناز:سلام داداشی؟
طاها:سلام نور چشمم خوبی؟
طناز:مرسی داداشی
طاها:این برادر زن ما کو؟
طناز:خوابه
طاها:برو بیدارش کن بیاد حیاط منو ومنصور اونجاییم
طناز:باشه تو برو بعد از رفتن طاها رفتم تو اتاق هنوز خواب بود انگشتامو اروم کردم تو موهاش
طناز:اراد جان بلند شو
اراد:ولم کن خستم
طناز:شب نمیتونی بخوابی ها بلند شو
اراد:ؼر نزن بزار بخوابم طناز:لوس نشو دیگه بلند شو دیدم با ؼرؼر نشست خندیدم دیدم داره چپ چپ نگام میکنه یا خنده
گونه اشو بوسیدم و گفتم
romangram.com | @romangram_com