#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_218


اراد:باید به زور بخوری این دوماهم تحمل کن راحت میشی

طناز:نمیتونم

اراد:میتونی بلند شو

طناز:باشه خواستم بلند شم که اراد کمکم کرد و دستشو گذاشت رو کمرم اخه بلند شدن ونشستن وراه رفتن برام خیلی سخت

شده بود با احتیاط به طرؾ اشپزخونه رفتم اراد صندلو کشید تا بشینم اونم نشست اکرم خانوم ؼذارو گذاشته بود ورفته بود

داشتیم میخوردیم که دیدم گوشیه اراد زنگ زد سریع برداشت و جواب داد

اراد:سلام داداش امید خوبی؟

امید:..................

اراد:مرسی ماهم خوبیم

امید:.................

اراد:به به مبارک باشه حالا زیر ابی میری اَخوی ؟خندید

امید:.................

اراد:حتما حالا کجا هست؟


romangram.com | @romangram_com