#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_217

خانوم:بله؟

اراد:میشه چند لحظه پیش خانوم من وایسین حالش زیاد خوب نیست برم اب بیارم

خانوم:البته اومد پیشم نشست و اراد سریع بلند شد بعد از چند دقیقه اراد با یه لیوان اب اومد پیشم

اراد:واقعا شرمندم کردین خیلی ازتون ممنونم

خانوم:خواهش میکنم خدانگهدار اراد سرشو تکون داد و اب داد دستم بعد از این که اب خوردم حالم سرجاش اومد

اراد:خوبی طنازی؟

طناز:اره بریم کمکم کرد بلند شم داشتیم میگشتیم که چشمم به ست سیسمونی ابی رنگ افتاد خیلی خوشگل بود به اراد هم

نشون دادم اونم خوشش اومد همونو سفارش دادیم و گفتیم بعد از رنگ کردن خونه میایم میگریم اونام قبول کردن و چند

دست لباس و جوراب و لباس زیر گرفتیم و برگشتیم خونه چون خسته شده بودم بعد از شام با طاها وارام رفتیم بیرون و

پیاده روی کردیم چون دکتر گفته بود برام خوبه کلی خوش گذشت.هشت ماهم بود و خسابی گرد تپل شده بودم واراد دیگه

نمیزاشت حتی یه بالشت بردارم کم میرفت مطب اگه هم میرفت زود برمیشگت وقتی خودش نبود اکرم خانوم وارام بودن و

ستاره هم برام خوابیدن تجویز کرده بودخخخخخخخ با احساس اینکه کسی نشست رو تخت چشمامو باز کردم دیدم اراد

اراد:بلند شو ناهارتو بخور بگیر بخواب

طناز:میل ندارم

romangram.com | @romangram_com