#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_216


اراد:تو چرا حرؾ گوش نمیدی؟

طناز:وااااا مگه چیکار کردم؟

اراد:مگه دکترت نگفت باید استراحت کنی از این که منو حرص میدی خوشت میاد؟

طناز:اِ یعنی چی؟خب هوس کردم

اراد:خب بیدارم میکردی میرفتم واست میخریدم

طناز:ببخشید از این به بعد باشه با دلخوردی داشت نگام میکرد

طناز:اِ اراد لوس نشو دیگه

اراد:باشه حالا برو حاضر شو بریم بیرون واسه این پسر بابا سیسمونی بگیریم بلند شدم رفتم و یه شنل پوشیدم که

برجستگی شکمم زیاد معلوم نباشه با کفشای تخت داشتیم تو پاساژ میگشتیم و من حواسم به مؽازه ها بود که یک دفعه به

عقب کشیده شدم دیدم اراد منو عقب خودش قایم کرده یه نفر به سرعت از جلوی ما رد شد یعنی اگه الان جلو بودم بچم

میوفتاد و یه نفر هم از پشت داشت میدویید معلوم بود پلیسه همین که رفتن اراد با نگرانی به طرفم پیچید

اراد:طنازی خوبی؟ فقط با ترس بهش خیره شدم که نگرانیش بیشتر شد به خانومی که اونجا بود گفت

ارد:ببخشید خانوم؟


romangram.com | @romangram_com