#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_214


اراد:اونوقت دیگه واست لواشک وپاستیل نمیگیرم

طناز:اِ اراد اصلا نمیخوام روموبرگردوندم که از پشت بؽلم کرد و گفت

اراد:چند ماه دیگه مامان میشی بچه بازی در نیار

طناز:مگه مامانا دل ندارن به چشمام نگاه کرد و گفت

اراد:بر منکرش لعنت بعد هم تو چشمام دقیق تر شد و گفت

اراد:چشماشو باید از تو به ارث ببره و گرنه دوسش ندارم

طناز:ولی من دوست دارم شبیه تو باشه

اراد:لازم نکرده اونوقت دیگه به من محل نمیزاری خندیدم

طناز:حسود به بچه خودت هم حسودی میکنی؟

اراد:تو مجبورم کردی نسبت به تو حسود باشم

طناز:باشه حالا تو بگیر بخواب منم برم فیلم ببینم

اراد:باشه ولی خسته شدی نشینی تا اخرش بیا بخواب

طنازکچشم رفتم از اتاق بیرون وقتی تی وی روروشن کردم داشت اوای باران میداد فیلم قشنیگه من دوسش دارم وقتی تمو


romangram.com | @romangram_com