#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_213
طاها:خب دیگه ابجی خانوم خداحافظ
طناز:خئداحافظ داداشی خوش اومدین بعد از رفتن اونا رفتم تو اتاق خواب تا لباس راحتی بپوشم بعد از پوشیدن لباسام
نشستم رو تخت و گوشیمو چک کردم دیدم ستاره پیام داده همیشه حالمو میپرسید که دیدم اراد اومد تو اتاق ولباساشو با
لباس های راحتی عوض کرد و اومد کنارم نشست
طناز:اراد؟
اراد:جونم؟
طناز:اگه عصر کاری نداری بریم واسه بچه سیسمونی بگیریم دیدم چشمای اراد برق زد ودستشو گذاشت رو شکمم که
کمی برجسته شده بود و نوازش کرد و دست دیگشو دور شونه من حلقه کرد و منو تو بؽلش کشید
اراد:باشه بریم اون یکی اتاق میدیم کاؼذ دیواری هاشو ابی کنن
طناز:دستت درد نکنه اراد روی موهامو بوسید و سرشونه هامو فشار داد و مجبورم کرد دراز بکشم
اراد:چشماتو ببند لالا کن
طناز:دیر بلند شدم خوابم نمیاد
اراد:ببندی خوابت میاد باید زیاد بخوابی
طناز:نمیخوام میخوام فیلم ببینم
romangram.com | @romangram_com