#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_212
طناز:اخه عمه بابایی گفته ارام سرخوش خندید و گفت
ارام:الهی عمه فدات شه کی میای من قورتت بدم
طناز:چهار ماهم صبر کنی اومد فقط عمه یه بابایی دارم که نمیزاره منو بخوری که ارام با قیافه ترسیده گفت
ارام:اره عمه جون من جلوی بابات نمیتونم از کنارت رد بشم که دوتایی خندیدیم با ارام مشؽول حرؾ زدن بودیم
ارام:نمیخوای برای این خوشگل عمه سیسمونی بگیری؟
طناز:چرا تو فکرشم باید به اراد بگم ببینم کی وقت میکنه بعد از اومدن اراد وطاها و خوردن ناهار نشسته بودیم که اراد
اروم تو گوشم گفت
اراد:برو بخواب طناز نشستن زیاد برات خوب نیست
طناز:نه اراد خوبم وابم نمیاد خواست جواب بده که طاها بلند شد طاها:خب دیگه با اجازتون ما دیگه میریم اراد جان بابت
ؼذا ممنون
اراد:خواهش میکنم کجا بمونید
طاها:نه دیگه هم ما خسته ایم هم شما واسه طنازم خوب نیست
اراد:بیشتر از این اصرار نمیکنم
romangram.com | @romangram_com