#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_203

ستاره:نمیدونم باید سونگرافی بشه شاید برای بچه اتفاقی افتاده باشه بعدم بلند شد

ستاره:الان برمیگردم اراد تو شکمشو ماساژ بده ارام تو هم براش اب بیار اراد منو کشید تو بؽلش و شروع به ماساژ دادن

شکمم کرد داشتم گریه میکردم

طناز:دارم میمرم

اراد:هیششش اروم باش خوشگلم الان خوب میشی

طناز:اییییی نمیتونم

اراد:اگه اینطوری درد بکشی مطمئن باشه نمیزارم بچه رو نگه داری پس اروم باش ترسیدم کاری که گفت انجام بده به

خاطره همین فقط داشتم گریه میکردم مثل مار به خودم میپیچیدم ارام اب ارود و داد خوردم که دیدیم ستاره سراسیمه وارد

شد

ستاره:بلند کن ببریمش بیمارستان اراد سریع بلندم کرد و به طرؾ در خروجی پا تند کرد خواست منو بزاره عقب که

دستامو محکم دور گردنش حلقه کردم اونم فهمید به خاطره همین با من نشست عقب و سوئیچ گرفت سمت مصنور وگفت

اراد:داداش تو رانندگی کن ستاره هم نشست طرؾ دیگه ام و هستی دادیم به ارام وطاها تا بیارن تا بیمارستان ناله میکردم

و اراد زیر گوشم حرؾ میزد وقربون صدقه ام میرفت وشکممو ماساژ میداد منم سرمو گذاشته بودم رو سینش و گریه

میکردم تا رسیدیم بیمارستان سونوگرافی انجام شد خداروشکر چیزی نبود وفقط یه شوک عصبی به خاطره دیشب بود ولی

romangram.com | @romangram_com