#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_204


منو توبیمارستان بستری کردن تا زیر نظر پزشک باشم چون درد داشتم به خواست اراد بهم ارامبخش تزریق کردن و من

به عالم بی خبری رفتم وقتی بیدار شدم احساس کردم کسی دستمو گرفته وقتی کامل چشمامو باز کردم دیدم اراد کنارم

چشماشو بسته چون نمیتونستم تکون بخورم با صدای ضعیفی گفتم

طناز:اراد که دیدم سریع سیخ نشست

اراد:جونم طناز؟درد داری؟ درد داشتم ولی زیاد نبود

طناز:اب میخوام سریع رفت بیرون و با ستاره برگشت

ستاره:خوبی طناز؟ داشت معاینم میکرد

طناز:اره اب میخوام

ستاره:اشکال نداره بهش بده و ستاره رفت بیرون وقتی اب خوردم اراد گفت اراد:بهتری؟فقط سرمو تکون دادم معلوم بود

اراد از دستم دلخوره چهار روز تو بیمارستان بستری بودم و اراد اصلا از کنارم تکون نخورد که واقعا ازش ممنون بودم.

حدود سه ماه از ون روز میگذره ومن 1ماهه باردار بودم اراد اصلا نمیزاشت تو خونه تنها بمونم بدبخت اکرم خانوم

هروز میومد ومیرفت داشتم فیلم میدیدم خیلی فیلم ؼم انگیزی بود صحنه ای بود که داشتن پسررو اعدام میکردن که دیدم

تلویزیون خاموش شد و بلافاصله صدای عصبی اراد اومد


romangram.com | @romangram_com