#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_202


زدن بودن که رفتم یه لیوان اب بخورم وقتی لیوان پر کردم خواستم بخورم که یک دفعه زیر دلم تیر کشید و ای بلندی گفتم

ولیوان از دستم افتاد محکم زیر دلمو گرفته بودم که دیدم صدای نگران اراد و ستاره اومد

اراد:چیشد طناز؟فقط داشات درد میکشیدم وگریه میکردم

ستاره:ببر بخوابونش ببینم چش شد؟ بردنم تو اتاق طاها و ارام وقتی اراد منو گذاشت رو تخت ستاره به منصور اشاره کرد

منصور:بیا بریم بیرون داداش

اراد:نمیام شما برین پیش طناز میمونم

طاها:اراد بیا برو بار به کارشون برسن به زود بردنش بیرون داشتم به خودم میپیچیدم از درد عادت بد تر بود ستاره داشت

ؼر میزد

ستاره:گفتم نرقص گفتم گریه نکن بیا ببین چیشد؟ دستاشو بگیر بتونم معاینش کم بعدم کتمو زد بالا و دستشو روی شکمم

گذاشت باز زیر دلم بدجوری تیر کشید تو خودم جمع شدم و جیػ کشیدم دیدم اراد اومد تو اتاق و سریع اومد رو تخت پیشم

نشست و دستمو گرفت

اراد:اروم باشه عزیزم اروم بعد رو به ستاره گفت

اراد:چش شد؟


romangram.com | @romangram_com