#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_201

اراد:حالت که خوبه؟

طناز:اره خوبم

اراد:پس بدو بریم که دیر شد یه شنل پوشیدم و شال انداختم رو سرم به سمت حیاط رفتیم و سوار ماشین شدیم حدودا یه

ساعت دیگه رسیدیم با طاها روبوسی کردم و ارام به بهانه کار کشیدم کناربا شیطنت داشتم نگاش میکردم که با خجالت

وحرص گفت

ارام:چیه چرا اینجوری نگاه میکنی؟

طناز:دیشب خوش گذشت؟

ارام:کوفت مگه قرار بود چی بشه که خوش بگذره؟

طناز:اونی که تو چشمای من میبینی خودتی و درضمن گوشای خودت درازه

ارام:بی تربیت شوخی گذاشتم کنار جدی پرسیدیم

طناز:حالا جدی جدی مشکلی که نداری با خجالت گفت

ارم:نه خوبم از سر صبح درد داشتم فکر کنم واسه گریه وزاری دیشب بود ولی جوری نبود که به اراد یه ستاره بگم اراد

و منصور و طاها رفتن طبقه پایین و خانومای فامیل اومدن بالا از اراد شنیدم خونه ما بزرگتر از ایناست حدود دوساعتی

زدین ورقصیدن و من فقط یه بار رقصیدم چون دردم داشتم ترسیدم برقصم همه رفتن ومردا اومدن بالا همه مشؽول حرؾ

romangram.com | @romangram_com