#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_200
اراد:چرا نگفتی بهم ؟
طناز:الان گفتم دیگه
اراد:متاسفم
طناز:اشکال نداره تقصیر من بود
اراد:حداقل اینو ازم نگیر خواست بیاد جلو که نمیدونم چیشد هر چی تو معدم بود هجوم اورد بالا دستمو گرفتم جلوی دهنم
و به طرؾ سرویس دویدم دیدم اراد پشت سرم اومد و داشتکمرمو ماساژ میدا وؼر میزد
اراد:اخه بدبخت ابت نبود نونت نبود بچه دار شدنت واسه چی بود از حرفش لبخند کم جونی زدم که نگران گفت
اراد:خوبی؟
طناز:اره
اراد:بیا بگیر بخواب فردا بتونی راه بری رفتم دراز کشیدم و خوابم برد صبح زود حاضر شدیم بریم پاتختی قرار بود طاها
و اراد ومنصور برن پایین تو خونه ما یه کت وشلوار ابی نفتی ساده اما شیک پوشیدم موهامم اتو کشیدم و دم اسبی بستم و
کمی هم ارایش کردم اراد هم یه شوار کتان سفید وبا پیرهن ابی نفتی و تک کت مشکی واقعا جذاب شده بود با تسین نگام
کرد
romangram.com | @romangram_com