#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_199

اراد:چیز دیگه ای که نمیخوای؟

طناز:نه مرسی ممنونم به خاطره پاستیل

اراد:دیگه این حرفو نزن رسیدیم خونه رفتم تو اتاق مشؽول باز کردن موهام بودم که دیدم دست اراد نشست رو دستم

ومشؽول باز کردن موهام شد اخرین گیره هم باز کرد و بلندم کرد و برم گردوند با لذت به ازای صورتم نگاه میکرد که یه

دفعه داغ شدم لباشو رو لبام گذاشت چشماش خمار بود وای خدا چیکار کنم من بهش چیزی نگفتم خجالت کشیدم بؽلم کرد

واروم خوابوندتم رو تخت و داشت با ولع لبامو میمکید دستش رفت سمت لباسم که دستشو گرفتم و سعی کردم ازش جدا

بشم انگار فهمید و لباشو از لبام برداشت

طناز:بسه دیگه اراد

اراد:واسه چی؟

طناز:دیگه نمیتونم

اراد:برای چی؟ مگه دفعه ............

طناز:نه به خاطره اون نیست

اراد:پس چی؟با هزار بدبختی دهن باز کردم

طناز:ستاره گفته خطرناکه که دیدم اراد بلند شد و کنار کشد

romangram.com | @romangram_com