#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_198
طناز:چیزی نیست
اراد:خر که نیستم مگه اینکه نخوای بهم بگی
طناز:خب،خب چیره؟
اراد:چیه؟
طناز:من پاستیل هوس کردم
اراد:الان برات میخرم داشتیم دنبال یه مفازه میگشتیم که باز باشه ولی دریػ از یه مؽازه شرمنده گفتم
طناز:برای این نمیخواستم بگم دیگه چند ساعت تحمل کردم این چند ساعت هم روش که دیدم با جدیت گفت
اراد:از این به بعد هر چی دلت خواست بگو از زیر سنگ هم شده برات پیدا میکنم حالا هر اینقدر میگردم تا پیدا کنم که
دیدیم یه مؽازه بازه و میخواد ببنده که اراد زود پیاده شد ودویید و چند نوع پاستیل خرید و اورد و داد بهم
اراد:بیا عزیزم اولیشو که گذاشتم دهنم انگار دنیارو بهم داد تازه یادم افتاد که به اراد ندادم گرفتم جلوش
طناز:یه دونه بردار بخور
اراد:تو بخوری انگار من خوردم
طناز:بردار دیگه برداشت و خورد و رو به من گفت
romangram.com | @romangram_com