#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_197
طاها:طناز میخوای داداش ناراحت شه
طناز:نه
طاها:پس گریه نکن
طناز:چشم
طاها:افرین خوشگلم بعد با اراد گفت
طاها:بیا ببرش صدای طاها هم بؽض داشت وقتی اراد دستمو گرفت سرمو گذاشتم رو سینش و از ته دلم گریه کردم که
صدای اعتراض ستاره اومد
ستاره:طناز بس کن برا تخوب نیست حالت بد میشه که اراد منو بیشتر به خودش فشار داد و ارو گفت
اراد:جون اراد دیگه گریه نکن که من اشکام قطع شد و با اعصبانیت گفتم
طناز:دفعه اخرت باشه فهمیدی؟
اراد:باشه خوشگلم بیا بیم ازشون خداحافظی کنیم بعد از خداحافظی رفتیم خونه قرار شد فردا بریم خونه خودمون خیلی
خسته بودم ولی چیزی به اراد نگفتم از صبح دلم پاستیل میخواست چیزی که اولا از ش بدم میومد خواستم بگم که پشیمون
شدم که اینبار اراد فهید
اراد:چی میخواستی بگی که وسط راه پشیمون شدی؟
romangram.com | @romangram_com