#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_196


اصلی جشن که من عاشقم یعنی عروس کشون بود درسته ما اروم میرفتیم وحق شیطنت نداشتم اما بالاخره خوش گذاشت

وقتی رسیدیم خود به خود بؽضم گرفت که اراد اروم ولی جدی گفت

اراد:طناز گریه نداریم برات خوب نیست سرمو به معنی باشه تکون دادم همه فامیلا رفتن فقط من و اراد و ستاره ومنصور

موندن ارام اشت فقط تو بؽل اراد گریه میکرد ارد هم چشماش سرخ بود داشت باهاش حرؾ میزد

اراد:قربونت برم چرا داری گریه میکنی از فردا همسایتون میشیم گریه نکن دیگه،ارامی؟

ارام:داداشی؟

اراد:جونم؟

ارام:ممنونم به خاطره این همه سال اراد پیشونیو بوسید

اراد:اصلا حرفشم نزن وظیفه من بود از الان وظیؾ شوهرت بعد هم رفت طاها رو بؽل کرد و ارام سپرد دست طاها حالا

نوبت من بود که با طاها خداحافظی کنم دستاشو بازکرد و به من اشاره کرده خودمو انداختم تو بؽلش و بدون اینکه بخوام

اشکام راشون بازکردن

طاها:اِ دیوونه چرا داری گریه میکنی؟اراد سعی جدام کنه که ازش یه دقیقه فرصت خواستم

طاها:الهی فدات شم گریه نکن دیگه جوابی ندادم که گفت


romangram.com | @romangram_com