#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_193
ستاره:راست میگم دیگه
طناز:تو خی........... که با زنگ گوشیم نتونستم حرؾ بزنم اراد بود رسیده بود سریع لباسامون پوشیدیم ورفتیم پایین با
دیدن اراد کم مونده بود ؼش کنم خیلی جذاب شده بود اونم مات من شده بود ستاره هم رفت پیش شوورش طناز:سلام
اراد:طناز!؟
طناز:بله؟
اراد:سرتو بلند کن ببینم
طناز:اراد زشته بشین تو ماشین اونم سریع اطاعت کرد منم نشستم چرخید طرؾ من
اراد:چقدر تو خوشگل شدی شبیه فرشته ها اصلا نریم عروسی بهتره با تعجب گفتم
طناز:چرا؟
اراد:اخه میدزدنت من میمونم بی تو خندیدم
طناز:دیوونه راه بیوفت
اراد:از کنارم جم نمیخوری فهمیدی طنز؟
طناز:چشم اقا توراه بودیم که اراد با شیطنت گفت
اراد:میگم طناز یه سر بزیم خونه منیه کار کوچیک دارم و چشمک زد سرمو از روی تاسؾ تکون دادم و هیچی نگفتم و
romangram.com | @romangram_com