#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_192
ستاره:اگه نخوری سرم ؼذایی تزریق میکنم میدونی که هر چی بگم عمل میکنم
طناز:ولی.......... که اراد شماتت بار اسممو صدا زد
اراد:طنااااز که لال شدم فقط تونستم سه قاشق بخورم دیدم ستاره واراد دارن چپ چپ نگام میکنن و منصور داره ریز ریز
میخنده که با حرؾ اراد خودشو جمع کرد
اراد:مرگ کوفت کن که من بلند شدم
طناز:با اجازتون و دیگه نزاشتم حرؾ بزنن و از اشپزخونه اومدم بیرون اونام یک ربع بعد اومدن عصر ستاره اینا رفتن
و من واراد مشؽول دیدن فیلم شدیم. تو ارایشگاه دستمال جلوی دماؼم گرفته بودم که از بوی اون وسایل حالم بد نشه خدارو
شکر دیگه از بوی عطر اراد حالم بد نمیشد واقعا خسته شده بودم اصلا حوصله نداشتم که بالاخره ارایشر رضایت داد
ارایشگر:بلند شو خانومی خوشگل بودی خوشگلتر شدی وقتی خودمو تو اینه دیدم به کل هنگ کرد این منم؟جون من؟
موهام حالت بازوبسته شینیون شده بود و با اون لباس فیروزه ای واقعا شیک شده بودم که وقتی ستاره منو دید مثل من
هنگ کرد
ستاره:خدا نکشتت طناز چه جیگری شدی بیچاره اراد چطوری خودشو کنترل کنه؟
طناز:خفه شو ستاره
romangram.com | @romangram_com