#قرار_ما_انتقام_بود_نه_عشق__پارت_190


تعجب خوابم برد احساس کردم رو هوا معلقم ولی حال اینکه چشمامو باز کنم نداشتم که بازاحساس کردم تو جای نرمی

خوابیدم باز چشمام سنگین شد با سروصدایی از خواب بیدار شدم دیدم رو تخت خوابم و لباسام عوض شده وقتی دقت کردم

دیدم اتاق خودمون بود داشتم بلند میشدم که اراد اومد تو اتاق با دیدن من لبخندی زد

اراد:ساعت خواب خانومی خوب خوابیدی؟

طناز:مگه چقدر خوابیدم؟

اراد:حدود سه ساعت تو ماشین خوابت برد دیگه بیدارت نکردم اوردمت گذاشتم رو تخت

طناز:اِ چرا بیدارم نکردی؟اخم بامزه ای کردو گفت

اراد:دیگه چی ؟باید استراحت کنی

طناز:مرسی

اراد:خواهش میشه اگه نمیخوابی بیا بریم پایین منصور و ستاره اینجان

طناز:باشه بریم لباسامو عوض کردم و رفتیم پایین با خوشرویی جواب سلام منو دادن من با ستاره نشسته بودم واراد با

منصور

هستی:زن عمو؟


romangram.com | @romangram_com